با کمی تاخیر
***
با کمی تاخیر:
فرا رسیدن سال نو میلادی به همه دوستان و خانواده محترمشان هیچ ربطی ندارد.
لطفا منتظر عید نوروز بمانید.
!
0:56 | نفس |
***
با کمی تاخیر:
فرا رسیدن سال نو میلادی به همه دوستان و خانواده محترمشان هیچ ربطی ندارد.
لطفا منتظر عید نوروز بمانید.
!
0:56 | نفس |
***
******
جوجه ها به صف!اخر پاییزه
بشمااااااااااار ۱!
بشماااااااااااااااااااااااااااار۲!
بشمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار۳!
...
خانم ها و اقایان ایرانی جوجه هاتون یادتون نره.وقت وقت شمردنه!
***
همیشه ارزومه وقتی بمیرم که خواب باشم...انقدر راحته!
همه میمیرن!باور کن،اما بعضی ها خوب میمیرن،بعضی هم افتضاح
بزرگترامون به همین چیزا میگن عاقبت به خیری یا،عاقبت به شری!
دو نمونه ی بارز عاقبت به خیری و عاقبت به شری رو تو یک ماه اخیر دیدیم
هر دو ادم های ناشناسی بودند
اما هر دو اخیرا شناخته شدند...یکی محبوب شد و دیگری منفور
شخص منفور زودتر غزل خداحافظی رو خوند!
مرگش هم بوی تعفن میداد!
بعد از مرگش فقط مسخرش کردندو به بدی ازش یاد کردند...الحق که عاقبت به شر شد
خدا دیگری رو پیش مردم عزیز کرد...بعد هم در ارامش..در خواب..بعد از نماز..بردش پیش خودش
و حالا بعد از مرگش..همه به نیکی ازش یاد می کنند
چه زیبا عاقبت به خیر شد
این فقط یه نمونه ی کوچیک از روز حسابه
خداوند جهان را بر پایه ی عدل بنا کرد
*******
پ.ن:یلدا مبارک
20:40 | نفس |
***
طفلکی سعدی یک روز داشت خربزه می خورد که این بیت به ذهنش رسید:
بنی ادم اعضای یک پیکرند.......که در افرینش ز یک گوهرند
حالا سعدی زبون بسته سال هاست که پای لرزش نشسته...خربزه رو میگم!
اخه هر بار که کسی از ملت شریف ایران این بیت رو می خونه تنش تو گور می لرزه
چرا؟!اخه میخونن:
بنی ادم اعضای یکدیگرند.........که در افرینش ز یک گوهرند
***
سعدی جامعه را به جسم یک انسان تشبیه کرده و اعضای این جامعه اعضای این پیکرند
و تاکید میکند:که در افرینش ز یک گوهرند
لابد ان ۹۹.۹۹٪ مردم که این بیت را انگونه! میخوانند تصور می کنند که
به طور مثال تو لوز المعده ی من هستی!بله خود تو!با عرض پوزش
یعنی من عضوی(جزئی)از تو هستم و در عین حال تو هم عضوی(جزئی)از من هستی!
و درواقع من و تو نسبت به هم هم مجموعه هستیم هم زیر محموعه!!تناقض را حس میکنی؟
یک چیز فقط در صورتی میتواند هم مجموعه باشد هم زیر مجموعه که
عضوی از یک مجموعه ی بزرگتر باشد و در عین حال
مجموعه ای برای یک عضو کوچکترو کاملا جدا*(مراجعه به پ.ن)
در غیر این صورت مانند این است که بگوییم
دولت زیر مجموعه ی استانداری یک استان است!!!
پس از این به بعد اینگونه بخوانیم:
بنی ادم اعضای یک پیکرند...
و پیکر سعدی را بیش از این در گور نلرزانیم
***
پ.ن:یکی از دوستان تو کامنتشون گفته بودن که:دو مجموعه اگر با هم برابر باشن میتونن هم
مجموعه باشن هم زیر مجموعه!
کاملا درسته.اما نتیجه ی این حرف میرسه به برابری حقوق انسان ها و موضوع این بیت اصلا
برابری حقوق انسانی نیست..موضوع احساس مسئولیت نسبت
به درد دیگرانه.و بد نیست بدونیم انسان ها فقط در برابر خدا یکسانند و نه در جامعه
که اگر اینطور بود نه دادگاهی به وجود میومد و نه قانونی و نه حتی اخرتی!
جمله ی ایشون کاملا درسته اما با موضوع بحث من بی ارتباطه!
اگر استدلال من رو قبول ندارید مهم نیست...فقط یه توصیه دارم
اینکه به یه منبع معتبر از شعر های سعدی مراجعه کنید.
12:46 | نفس |
***
بد نیست سری به گوگل بزنی و درون نوار سفیدرنگش بنویسی:
کشتی نوح پیدا شد.
دیدنی ها و خواندنی هایش با خودت
***
علیرغم عادت من به استفاده از علامت تعجب
اینبار از ان استفاده نکردم...نوشتم:
کشتی نوح پیدا شد.
نقطه سر خط!
چرا؟چون:
و لقد ترکناها آية فهل من مدّکر(سوره قمر، آيه 15)
”و ما آن کشتی را محفوظ داشتيم تا آيت عبرت شود، پس کيست که پند گيرد؟“
عجیب نبود.از قبل وعده داده شده بود.
پس کیست که پند گیرد؟!
الله اکبر
15:54 | نفس |
¤¤¤¤¤¤¤¤
۸/۸/۸۸
تبریک
کسی میدونه روی کیک این تولد باید چند تا شمع گذاشت؟!
11:36 | نفس |
20:30 | نفس |
***
وقتی به موسیقی ات گوش میدهم
انگار دیوار کاه گلی خاطراتم را اب میزنی
عطرش وجودم را به خود اختصاص میدهد
دلم را می لرزاند ، خاطرات رنگ می گیرندو دوباره تجربه می شوند.
13:27 | نفس |
***
یکی بود یکی نبود ،زیر گنبد کبود،غیر از خدا هیچکس نبود!!!
...
پ.ن:حالا بقیه ی قصه بماند...ما که تو جمله ی اولش موندیم
بالاخره نفهمیدیم
کی بود؟
کی نبود؟
اگه زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود
پس اون یکی که بود چرا بود؟
اگه زیر گنبد کبود فقط خدا بود پس...
پس شخصیت های داستان چی؟بودن یا نه؟
اصلا گنبد کبود کجاس؟
چرا خدا فقط زیر گنبد کبوده؟
چرا فقط زیرشه؟
اون یکی که نبود چرا نبود؟
اگه نبود پس چه اهمیتی داره اسمی ازش ببریم؟
چرا میشمریمش:یکی!
چرا؟چرا؟چرا؟
اول اینارو جواب بده بعد بقیه ی قصه رو بگو!
23:58 | نفس |
¤¤¤
در مورد عشق به جنس مخالف جملات زیر اشنا نیستند؟
عشق یعنی درد و محنت!
عشق یعنی اشک عاشق!
عشق یعنی قربانی شدن!
عشق یعنی نرسیدن...
عشق یعنی...
یعنی هر انچه که غم انگیز است را به عشق زبان بسته نسبت دهیم؟!اخر چرا؟
کمی رحم کنید.دست نگه دارید
عشق همه درد و رنج نیست
عشق نعمت است..نعمت برای خوشی نه عذاب.برای بهبود زندگی نه اشک
اگر بود خدای زیبا عشق را با روح انسان نمی امیخت
حتما در این صورت عشق را با شیطان همراه می کرد!
تو که رو منبر عشق..به سجده گاه نشستی
پرستش یگانه خدای خود نشستی
برو از خودش بپرس!
***
شاید به نظرت من صلاحیت اظهار نظر در مورد عشق را نداشته باشم
در هر صورت چه صلاحیت داشته باشم چه نه اظهار نظر میکنم
به عنوان یک شنونده ی ترانه های عاشقانه صحبتی با دوستان ترانه سرا دارم
با عرض پوزش فراوان:
عشق تعریف خاصی ندارد و محدود نیست و برای هر کس
تصویر و رنگ و بویی منحصر به فرد دارد
اما در ترانه عشق محدود است و غم انگیز..
ترانه ها میخواهند بگویند:همه در عشق شکست میخورند!!!تمام.
انقدر از نرسیدن ها میگوییم که در واقعیت هم به بن بست میرسیم
و جز طعم تلخ نرسیدن چیز دیگری را تجربه نمیکنیم
بهتر نیست گاهی...خیلی کم..برای انکه خاطرتان از زیادی رسیدن ها مکدر نشود
قدری هم از رسیدن بنویسید؟
یا...حد اقل از هیچ کدام ننویسید...اما امید را در فضای ترانه بگنجانید!
شاید این زبان بسته ها قدری امید به وصال داشته باشند
بهتر نیست چند بعدی باشیم تا تکرار نشویم و تکرار نبینیم و تکرار نشنویم ؟
شاید در اطرافتان وصالی ندیده اید
اما یکی از وظایف هنر به تصویر کشیدن تخیلات و ارزو های انسان است نه؟
مگر انکه در ارزوهایتان هم امید جایی نداشته باشد!
البته ناگفته نماند که غم بهانه ی خوبیست برای هنر
بر منکرش لعنت
اما فقط گاهی امید...خیلی کم...زیبا نیست؟
***
11:59 | نفس |
***
یکی از دوستان این جمله رو خیلی تکرار میکنه که شرح حال منه:
سه نقطه های کلامت که زیاد می شود برای فهمیدن اینکه کلمات گویای احساس نیستند
دیر می شود...
***
پ.ن:اگه دقت کرده باشی خیلی از سه نقطه استفاده میکنم
حتی اگر کلمات گویای احساس باشن منتقل کردنشون روی کاغذ سخته
غبطه میخورم به دوستانم که قلم فوق العاده ای دارن
و طوری احساسشونو روی کاغذ میارن که به قول همون دوست عزیز:
شاید کاغذ تحمل این همه احساس رو نداشته باشه!
2:0 | نفس |
***
باز هوای سرد
باز باران با ترانه
خاطرات منفور مدرسه
باز هم جزوه...تست...ازمون
هوای ابری و دل گیر فصل درس خواندن
کتاب ها در کتاب خانه
فرمول ها در راه طولانی رسیدن به مغز
خودکار در دست.....کاغذ سفید
پاسخ چیست؟
الف.ب.ج.د
همچنان خودکار در دست و بلاتکلیف
اندک امیدی هست که دیگر تکرار نشوند
اشک در چشم...هوای سرد
خستگی بر تن...امید کمرنگ
در ها بسته...کلید ها ناپیدا
اندک امیدی هست که دیگر تکرار نشوند
راه چاره ای نیست
محتاج دعای خیرتان هستم
14:11 | نفس |