چند ساله شد؟
¤¤¤¤¤¤¤¤
۸/۸/۸۸
تبریک
کسی میدونه روی کیک این تولد باید چند تا شمع گذاشت؟!
11:36 | نفس |
¤¤¤¤¤¤¤¤
۸/۸/۸۸
تبریک
کسی میدونه روی کیک این تولد باید چند تا شمع گذاشت؟!
11:36 | نفس |
20:30 | نفس |
***
وقتی به موسیقی ات گوش میدهم
انگار دیوار کاه گلی خاطراتم را اب میزنی
عطرش وجودم را به خود اختصاص میدهد
دلم را می لرزاند ، خاطرات رنگ می گیرندو دوباره تجربه می شوند.
13:27 | نفس |
***
یکی بود یکی نبود ،زیر گنبد کبود،غیر از خدا هیچکس نبود!!!
...
پ.ن:حالا بقیه ی قصه بماند...ما که تو جمله ی اولش موندیم
بالاخره نفهمیدیم
کی بود؟
کی نبود؟
اگه زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود
پس اون یکی که بود چرا بود؟
اگه زیر گنبد کبود فقط خدا بود پس...
پس شخصیت های داستان چی؟بودن یا نه؟
اصلا گنبد کبود کجاس؟
چرا خدا فقط زیر گنبد کبوده؟
چرا فقط زیرشه؟
اون یکی که نبود چرا نبود؟
اگه نبود پس چه اهمیتی داره اسمی ازش ببریم؟
چرا میشمریمش:یکی!
چرا؟چرا؟چرا؟
اول اینارو جواب بده بعد بقیه ی قصه رو بگو!
23:58 | نفس |
¤¤¤
در مورد عشق به جنس مخالف جملات زیر اشنا نیستند؟
عشق یعنی درد و محنت!
عشق یعنی اشک عاشق!
عشق یعنی قربانی شدن!
عشق یعنی نرسیدن...
عشق یعنی...
یعنی هر انچه که غم انگیز است را به عشق زبان بسته نسبت دهیم؟!اخر چرا؟
کمی رحم کنید.دست نگه دارید
عشق همه درد و رنج نیست
عشق نعمت است..نعمت برای خوشی نه عذاب.برای بهبود زندگی نه اشک
اگر بود خدای زیبا عشق را با روح انسان نمی امیخت
حتما در این صورت عشق را با شیطان همراه می کرد!
تو که رو منبر عشق..به سجده گاه نشستی
پرستش یگانه خدای خود نشستی
برو از خودش بپرس!
***
شاید به نظرت من صلاحیت اظهار نظر در مورد عشق را نداشته باشم
در هر صورت چه صلاحیت داشته باشم چه نه اظهار نظر میکنم
به عنوان یک شنونده ی ترانه های عاشقانه صحبتی با دوستان ترانه سرا دارم
با عرض پوزش فراوان:
عشق تعریف خاصی ندارد و محدود نیست و برای هر کس
تصویر و رنگ و بویی منحصر به فرد دارد
اما در ترانه عشق محدود است و غم انگیز..
ترانه ها میخواهند بگویند:همه در عشق شکست میخورند!!!تمام.
انقدر از نرسیدن ها میگوییم که در واقعیت هم به بن بست میرسیم
و جز طعم تلخ نرسیدن چیز دیگری را تجربه نمیکنیم
بهتر نیست گاهی...خیلی کم..برای انکه خاطرتان از زیادی رسیدن ها مکدر نشود
قدری هم از رسیدن بنویسید؟
یا...حد اقل از هیچ کدام ننویسید...اما امید را در فضای ترانه بگنجانید!
شاید این زبان بسته ها قدری امید به وصال داشته باشند
بهتر نیست چند بعدی باشیم تا تکرار نشویم و تکرار نبینیم و تکرار نشنویم ؟
شاید در اطرافتان وصالی ندیده اید
اما یکی از وظایف هنر به تصویر کشیدن تخیلات و ارزو های انسان است نه؟
مگر انکه در ارزوهایتان هم امید جایی نداشته باشد!
البته ناگفته نماند که غم بهانه ی خوبیست برای هنر
بر منکرش لعنت
اما فقط گاهی امید...خیلی کم...زیبا نیست؟
***
11:59 | نفس |
***
یکی از دوستان این جمله رو خیلی تکرار میکنه که شرح حال منه:
سه نقطه های کلامت که زیاد می شود برای فهمیدن اینکه کلمات گویای احساس نیستند
دیر می شود...
***
پ.ن:اگه دقت کرده باشی خیلی از سه نقطه استفاده میکنم
حتی اگر کلمات گویای احساس باشن منتقل کردنشون روی کاغذ سخته
غبطه میخورم به دوستانم که قلم فوق العاده ای دارن
و طوری احساسشونو روی کاغذ میارن که به قول همون دوست عزیز:
شاید کاغذ تحمل این همه احساس رو نداشته باشه!
2:0 | نفس |
***
باز هوای سرد
باز باران با ترانه
خاطرات منفور مدرسه
باز هم جزوه...تست...ازمون
هوای ابری و دل گیر فصل درس خواندن
کتاب ها در کتاب خانه
فرمول ها در راه طولانی رسیدن به مغز
خودکار در دست.....کاغذ سفید
پاسخ چیست؟
الف.ب.ج.د
همچنان خودکار در دست و بلاتکلیف
اندک امیدی هست که دیگر تکرار نشوند
اشک در چشم...هوای سرد
خستگی بر تن...امید کمرنگ
در ها بسته...کلید ها ناپیدا
اندک امیدی هست که دیگر تکرار نشوند
راه چاره ای نیست
محتاج دعای خیرتان هستم
14:11 | نفس |
¤¤¤
برای عیدی عطری میخواهم که بوی باران بدهد
امروز زمانی این ارزو را به زبان اوردم که باران میبارید
به کنار پنجره رفتم و بوییدم
خوش بو بود
0:19 | نفس |
¤¤¤
عید فطر هم امد
و ما پست فطرت تر از قبل
¤¤¤
پ.ن۱:بر گرفته از وبلاگ کمی اکسیژن
پ.ن۲:تبریک میگم
پ.ن۳:تو سعی کن مثل ما نباشی
0:8 | نفس |
***
خیلی دیر اما بالاخره در مقابل چشمان تو و خودم فرو ریختم
به خاطر اوردم که در گذشته ی نه چندان دور
قولی به تو داده بودم که زیر پا گذاشتم
نه یک بار..نه دوبار...که چندین بار
زار می زدم و اشک می ریختم و اعتراف می کردم
میان اعتراف ها دنبال بهانه ای می گشتم
که توجیه کنم!
اما نه!من هیچ بهانه ای ندارم
هر چه گفتم گوش دادی و هر چه طلب کردم دادی
و حالا درک می کنم که چرا بی حاصل بود همه ی انچه را دادی
تو جای هیچ حرفی را باقی نگذاشتی
خواستی ثابت کنی که حتی اگر همه چیز و حتی دانش داشته باشم
اما به تو اعتماد نکنم محال است که به مقصود برسم
زار می زدم و اشک می ریختم و اعتراف می کردم
میان اعتراف ها دنبال بهانه ای می گشتم
که توجیه کنم
بعد از تو..مقابل خودم رسوا شدم
چه چیز بد تر از این؟
من قول و قرار را زیر پا گذاشتم..دروغ گفتم
تو همچنان به من می نگری و ...سکوت!و تنها سکوت
چه چیز بد تر از این؟
حق داری که مرا نبخشی..حق داری که پاسخم را ندهی
من رفیق نیمه راه بودم
چه چیز بد تر از این؟
¤¤¤
پ.ن:خودم هم از نوشته هایم خسته شدم
همه را تکرار میکنم
به امید روز های بهتر
23:48 | نفس |
***
مهربان...باز هم گرفته ام
باز هم گریه...باز هم ...
مهربان ترین..دوست داری گریه ام را ببینی؟
میخواهی خوب بارم بیاوری؟
اینبار دیگر قرصی نیست که کنترل کند اشک هایم را
این بار دیگر پیرمرد تنها در پارک نیست که با صحبت های دلنشینش تسکینم دهد
این بار بین چند راه حبس شده ام...چند در بسته
که نمیدانم کدام را باز کنم
می گوید به ندای درونت گوش کن
ندای درونم را می شنوم
اما اطرافیان که گوش شنیدنش را ندارند
انها که ترس و دو دلی را به جانم می اندازند
لعنت بر این دنیای مسخره که قوانینش انعطاف پذیر نیستند
قوانینش نانوشته اند و باید بپذیری
قوانینی که همان حرف مردم هستند
کاش می توانستم دهانشان را گل بگیرم...ای کاااااااش
کاش میشد فریاد بزنم:
منو از جاده نترسون...نگو که فاصلمون
صد تا کفش سربی و... صد تا عصای اهنه
0:45 | نفس |
¤¤¤
ماه عسل امروز درس بزرگی رو به همراه داشت
یه گفت و گوی ساده و صمیمی
داستان ساده اما عجیب مردی شریف
مردی که زیر سقف اجاره ای زندگی میکند
چندی پیش کیف پولی پیدا میکند و...
درونش یک میلیارد و هفتصد-هشتصد تومان پول جا خوش کرده بود!
مرد اما شریف و با وجدان بود و ان را به صاحبش بازگرداند!
نه!اشتباه نکن..بخوان که چه میگویم
میلیاردر خوش بخت غرق در پول اما تنها صد هزار تومان انعام میدهد!
این داستان کوتاه اما واقعی امتحانی بزرگ برای رفته گر بودو
امتحانی بزرگتربرای صاحب پول
رفته گر با پول های نداشته اش..با سادگی خانه اجاره ایش
بزرگ بود
و صاحب کیف...با تمام ثروتش
کوچک
!!!
اقای میلیاردر قصه ی ما حتی صبر نکرد که رفته گر به خانه بازگردد
تا حضوری از او تشکر کند
کیف را از همسرش گرفت و رفت
!!!
شنیدنش چشم ها را گشاد و لب ها را از هم دور میکند!
تو بودی چه کار میکردی؟
؟؟؟
21:45 | نفس |